خشونتِ رام‌شده؛ تحلیل فیلم Good Boy (Heel 2025) و A Clockwork Orange

در تاریخ سینما، فیلم‌های زیادی درباره خشونت ساخته شده‌اند؛ از طرف دیگر فیلم‌های زیادی نیز درباره رؤیای پایان دادن به خشونت ساخته شده‌اند؛ رؤیایی که اغلب آن‌ها خود به خشونتی بزرگ‌تر بدل می‌شود. این تحلیل و بررسی مطالعه‌ی تطبیقی مابین فیلم پرتقال کوکی (A Clockwork Orange 1971) اثر استنلی کوبریک و فیلم پسرخوب (Good Boy (heel) 2025) اثر یان کوماسا با اخلاف زمانی حدودا ۵۰ سال است. روایت داستانی Good Boy (پسرخوب) درباره‌ی جوان بزهکاري‌ست که توسط خانواده‌ای ربوده شده و قصد دارند تا او را اصلاح کنند؛ اما این مطالعه تطبیقی به لایه‌‌ای عمیق‌تر از داستان این فیلم خواهد پرداخت که همان موضوعی است که سال‌ها پیش استنلی کوبریک در فیلم پرتقال کوکی مطرح کرده بود. پرسش اصلی این تحلیل و بررسی این است که آیا انسانی را می‌توان به واسطه اجبار و فشار به یک فرد اخلاق مدار تبدیل کرد؟!

فیلم پسرخوب یان کوماسا، اگرچه در ساحت تکنیک و روایت، به میزان پیچیدگیِ فلسفی و قدرت فرمی شاهکار کوبریک نمی‌رسد، اما از حیث مضمون می‌توان این فیلم را نسخه‌ی معاصر شده‌ی همان دغدغه بنیادینی دانست که پنج دهه قبل کوبریک آن را مطرح کرده بود؛ با این تفاوت که در اینجا دولت جای خود را به خانواده داده است. در پرتقال کوکی، ماشین سرکوب و اصلاح در قالب زندان، روان‌پزشک و دولت ظهور می‌کند، دولتی که سعی می‌کند از طریق شرطی سازی روانی الکس، او را به موجودی مطیع تبدیل کند  اما در فیلم پسرخوب، این خانواده است که نقشِ نهاد انضباطی را برعهده می‌گیرد و این پدر خانواده و کریس است که نقش اصلاح را بر عهده دارد.

فیلم با شخصیت تامی آغاز می‌شود؛ جوانی سرکش، خشونت‌طلب و ضداجتماعی که از همان ابتدا در موقعیت دیگری خطرناک قرار می‌گیرد. او همانند الکس در پرتقال کوکی شخصیتی است که دوربین ابتدا ما را وادار به نفرت از او می‌کند. اما هرچه روایت پیش می‌رود، جایگاه اخلاقی مخاطب متزلزل می‌شود. فیلم به تدریج از روایت اصلاح یک بزهکار فاصله می‌گیرد و به روایتی درباره سازوکارهای قدرت تبدیل می‌شود. در این مسیر، آنچه خطرناک جلوه می‌کند دیگر صرفاً خود بزهکار نیست، بلکه نهادی است که مدعی اصلاح اوست و جامعه‌ای که می‌خواهد اصلاح کند خودش می‌تواند خطرناکتر از هر چیز دیگری عمل کند.

تحلیل فیلم Good Boy (Heel 2025)

میشل فوکو به عنوان یکی از نظریه پردازان در حوزه‌ی قدرت و نحوه‌ی بروز قدرت انضباطی، در کتاب «مراقبت و تنبیه: تولد زندان» معتقد است که بدن به موضوع مداخله قدرت تبدیل شده‌است؛ قدرتی که از طریق نظارت، اصلاح و تربیت عمل می‌کند. در خوانش فوکویی، قدرت انضباطی می‌کوشد بدن‌های منحرف را تحت نظارت قرار دهد، رفتارهای نامطلوب را مهار کند و در نهایت سوژه‌هایی سازگار با نظم اجتماعی بازتولید نماید.

به عبارت دیگر ۱) بدن منحرف باید تحت کنترل قرار گیرد. ۲) خشونت او باید مهار شود. ۳) و درنهایت سوژه باید بازتولید شود. این همان مرزی است که در هر دو فیلم، فرآیند اصلاح به تدریج مرز میان قربانی و عامل خشونت را مخدوش می‌کند و تا جایی پیش می‌رود که مرز مابین قربانی و شکنجه‌گر از بین رفته و حتی تغییر جایگاه می‌دهد. به عبارت دیگر در فرایند روایت داستانی و بصری هر دو فیلم، مخاطب در موقعیت همدردی با قربانی و شکنجه‌گر جایگاهش متزلزل شده و حتی تغییر می‌یابد.

این یکی از مهم‌ترین نقاط اشتراک در هر دو فیلم است، چیزی که مایلم آن را جابه‌جایی تدریجی مرکز شر بخوانم. در ابتدا تصور می‌کنیم شر در وجود شخصیت اصلی (تامی/الکس) نهفته است، اما به‌تدریج درمی‌یابیم که شر و خشونت صرفاً دچار تغییر مکان شده است. در پرتقال کوکی جایگاه شر و خشونت از الکس به دولت منتقل می‌شود و در پسرخوب از تامی به خانواده. در هر دو اثر، آن‌که مدعی درمان است، خود به تولیدکننده خشونتی تازه بدل می‌شود و همین نکته است که مرکزیت شر را دچار تغییر می‌کند.

در جایگاه تفکری میشل فوکو، هر دو فیلم را می‌توان روایتی از جامعه‌ای انضباطی دانست. فوکو در کتاب «مراقبت و تنبیه: تولد زندان» نشان می‌دهد که قدرتِ مدرن کمتر از طریق حذف و نابودی عمل می‌کند و بیشتر به دنبال اصلاح، تربیت و بازسازی سوژه است. در این منطق، بدن انسان به پروژه‌ای برای کنترل تبدیل می‌شود. الکس در کلینیک‌های دولتی تحت انقیاد قرار می‌گیرد و تامی در فضای بسته خانه این مسیر را طی می‌کند. هر دو شخصیت در واقع سوژه‌هایی هستند که باید دوباره ساخته شوند. اما پرسش اساسی این است که چه کسی حق دارد دیگری را بازسازی کند؟ آیا دولت در پرتقال کوکی یا کریس در پسرخوب عاری از هرگونه خطا برای بازسازی دیگری هستند؟!

این همان نقطه‌ای است که فیلم پسرخوب به قلمرو فلسفه اخلاق وارد می‌شود. فیلم مدام میان دو موقعیت متضاد در نوسان است؛ از یک سو تامی واقعاً خطرناک است و از سوی دیگر روش اصلاح او نیز به همان اندازه خشونت‌بار است. این تعلیق اخلاقی مهم‌ترین دستاورد فیلم است. تماشاگر هرگز نمی‌تواند کاملاً با یکی از دو طرف همدلی کند، زیرا هر دو در چرخه‌ای از خشونت گرفتار شده‌اند.

در نظریات اسلاوی ژیژک، خشونت دارای دو سطح متفاوت است. او در کتاب «خشونت» استدلال می‌کند که ما معمولاً فقط نوعی از خشونت را می‌بینیم؛ یعنی خشونت قابل مشاهده و فردی، مانند قتل، تجاوز، ضرب و جرح، شورش یا تروریسم که آن‌ها را خشونت ذهنی یا Subjective Violence می‌نامد و همان جایی است که الکس و تامی را می‌توان به عنوان دو نمونه‌ی بارز آن تلقی کرد؛ در حالی که نوع دیگر خشونت در نظر ژیژک خشونت سیستمی یا Systemic Violence است که در ساختارها و نظام‌های اجتماعی پنهان شده است. در قاعده این تفکر، دولت و خانواده و پروژه اصلاح آ‌ن‌ها نماینده خشونت سیستمی هستند، که در نتیجه می‌توان فیلم‌‌ها را نه درباره خشونت یک جوان منحرف و اصلاح او، بلکه درباره دو شکل متفاوت از خشونت که جایگاه خود را بازتولید و تغییر می‌دهند معرفی کرد.

با تمام این تفاسیر، تفاوت مهمی میان فیلم پسرخوب و پرتقال کوکی وجود دارد که کوبریک را در جایگاه فلسفی‌تر و رادیکال‌تر قرار می‌دهد. در جهان کوبریک، موضوع اصلی نه اصلاح مجرم، بلکه آزادی اراده است. الکس پس از درمان دیگر قادر به انتخاب شر نیست و دقیقاً همین امر او را از انسان بودن محروم می‌کند. از نگاه کوبریک، اخلاق تنها زمانی معنا دارد که امکان انتخاب میان خیر و شر وجود داشته باشد. انسانی که نتواند شر انجام دهد، الزاماً انسان اخلاقی نیست؛ او صرفاً به ماشینی مطیع تبدیل شده است.

اما فیلم پسرخوب بیش از آنکه درباره آزادی باشد، درباره مسئولیت و رستگاری است. فیلم می‌کوشد با ایده‌ای جاه‌طلبانه مسئله خشونت را ساده‌سازی کند و امکان بازگشت انسان به جامعه را مورد بررسی قرار دهد و از همین رو گاه به سمت نوعی امید اخلاقی حرکت می‌کند. اینجاست که فاصله میان اثر یان کوماسا و شاهکار کوبریک آشکار می‌شود. کوبریک هیچ پاسخ روشنی به رستگار شدن نمی‌دهد؛ جهان او سرشار از تناقض و پارادوکس است. اما پسرخوب تمایل دارد این تناقض را به نفع نوعی مصالحه اخلاقی بدل کند که منجر به پایان‌بندیِ نوعی فرایند تلخ اما امیدوارانه و در نهایت رستگاری بدل می‌شود.

در نهایت، پسرخوب را می‌توان بازنویسی خانگی و معاصر پرتقال کوکی دانست؛ فیلمی که به جای دولت توتالیتر، خانواده را در مقام نهاد اصلاح‌گر می‌نشاند و نشان می‌دهد خشونت نه درمان می‌شود و نه از میان می‌رود، بلکه تنها شکل و چهره خود را تغییر می‌دهد. با این حال، جایی که کوبریک پرسشی فلسفی درباره آزادی انسان طرح می‌کند، پسرخوب بیشتر در سطح یک درام اخلاقی باقی می‌ماند و همین امر باعث می‌شود فیلم اگرچه اثری قابل تأمل و بحث‌برانگیز باشد، اما هرگز به عمق نظری و رادیکالیسم فلسفی پرتقال کوکی دست پیدا نکند.

شاید پس از پایان فیلم مهم‌ترین چیز این باشد که پسرخوب نشان می‌دهد در جهان معاصر، پروژه اصلاح دیگر صرفاً در اختیار دولت نیست؛ خانواده نیز می‌تواند به کوچک‌ترین و در عین حال مؤثرترین نهاد انضباطی بدل شود. اگر پرتقال کوکی نقد دولت مدرن بود، پسرخوب نقد درونی شدن همان منطق قدرت در روابط خانوادگی است.

 

ارادتمند؛ خلیل پورخاتمی
خردادماه ۱۴۰۵

 

نقد فلسفی در هنر و سینما

آموزش نقد سینما

نقد چیست و به چه چیزی نقد گفته می‌شود؟

دسته‌ها: تحلیل و بررسی , فیلم
برچسب‌ها: