اثر اقتباسی چیست؟
اثر هنری اقتباسی به آثاری گفته میشود که از یک منبع اصلی [مانند کتاب، فیلم، نمایشنامه، اثر موسیقایی، یا حتی یک اثر هنری دیگر] الهام گرفته شده و با تغییر در رسانه، فرم، یا محتوا خلق میشوند. اینگونه آثار نه تنها از ایدههای منبع اصلی استفاده میکنند، بلکه تفسیر، بازآفرینی یا بازسازی خلاقانهای ارائه میدهند که هویت مستقلی پیدا کرده و در نمونههای بسیار خوب موضوع و اثر دیگر را از آن خود میکنند.
فیلم اقتباسی به فیلمی گفته میشود که داستان، شخصیتها، یا ایدههای اصلی خود را از یک اثر دیگر وام میگیرد و آن را با تغییراتی در قالب سینمایی بازسازی یا بازآفرینی میکند. اساساً هدف از اقتباس، انتقال محتوا یا مفهوم اثر اصلی به زبان سینماست، اما با افزودن تفسیرهای خلاقانه، تغییر در روایت، یا تطبیق آن با شرایط فرهنگی یا زمانهای جدیدی همراه میشود و به نوعی اثر قبلی را به روز میکند.
اقتباس از داستان کوتاه به فیلم کوتاه فرآیندی است که در آن یک داستان کوتاهِ مکتوب [معمولاً با حجم محدود و تمرکز بر یک مفهوم یا لحظهی خاص] به زبانی سینمایی و در قالب فیلم کوتاه بازسازی میشود. این نوع اقتباس به دلیل ماهیت فشردهی هر دو فرم [هم داستان کوتاه و هم فیلم کوتاه]، نیازمند دقت و خلاقیت ویژهای است تا جوهرهی اثر اصلی حفظ شود، اما همزمان با زبان تصویری و سینمایی بیان گردد. اقتباس از داستان کوتاه به فیلم کوتاه، همانند تبدیل یک شعر به یک نقاشی انتزاعی است، موفقیت آن در این است که جوهرهی اثر اصلی را نه با تکرار، بلکه با بازآفرینیِ بصری به مخاطب انتقال دهد. این فرآیند نیازمند شناخت دقیق نویسنده و کارگران فیلم با نویسندهی داستان و جسارت برای خلق زبانِ سینمایی مستقل است. انتقال مفهوم از داستان به فیلم، فرآیندی است که طی آن ایدهها، تمها، احساسات، و پیامهای اصلی یک اثر نوشتاری به زبان سینمایی ترجمه میشوند. این انتقال تنها محدود به روایت داستان نیست، بلکه شامل بازتاب روح اثر، نمادها، و لایههای زیرمتنی نیز میشود.
به طور کلی میتوان گفت انتقال مفهوم از داستان به فیلم، مانند ترجمهی یک زبان به زبان دیگر است، اما با این تفاوت که باید حس و تجربهی اثر را بدون تکیه بر کلمات خلق کرد. موفقیت این فرآیند به درک عمیق از اثر اصلی، مهارت در استفاده از ابزار سینمایی، و جسارت برای خلق زبانی جدید وابسته است. بهترین اقتباسها آنهایی هستند که حتی نویسندهی اصلی را هم شگفتزده میکنند. این نکته نیز حائز اهمیت است که طبق آمار اکثر فیلمهای اقتباسی از ادبیات به واسطهی عدم انتقال صحیح معنا در فرآیند روایت تصویری و همچنین عدم انتقال حسها و تبدیل کلمات به تصویر اثری ناکام باقی میمانند.
عموماً نقدهای واردشده به فیلمهای اقتباسی از دوگانگیِ ذاتیِ اقتباس سرچشمه میگیرند؛ از یک سو وفاداری به اثر اصلی، و از سوی دیگر نیاز به خلق زبانِ سینمایی مستقل. یک اقتباس موفق باید بتواند این دوگانگی را به گونههایی مدیریت کند که هم احترام به متن اصلی حفظ شود و هم هویت سینماییِ جدیدی خلق گردد. جایگاه راوی در داستان و جایگاه دوربین در سینما دو عنصر اساسی در انتقال روایت هستند که در اقتباس سینمایی باید به شیوهای خلاقانه و هماهنگ با یکدیگر بازسازی شوند. این دو عنصر، اگر به درستی ترکیب شوند، می توانند روح اثر اصلی را حفظ کرده و همزمان زبان سینماییِ منحصربه فردی خلق کنند. عمدهی انتقادهایی که میتوان به فیلمهای اقتباسی وارد کرد، حول تعادل بین وفاداری به متن اصلی و خلاقیت سینمایی میچرخد. برخی از اصلیترین این نقدها عبارتاند از:
1) شخصیتپردازی سطحی یا نادرست:
داستانهای کوتاه اغلب شخصیتها را با اشارات ظریف و بسیار غیر مستقیم و تمثیلی معرفی کرده میکنند که اکثر فیلمها با پرداخت شتابزده، آنها را یکبعدی یا غیرواقعی نشان میدهند، به صورتی که در اکثر اقتباسها شخصیتهای پیچیده و چندلایه به یک کلیشهی سینمایی تبدیل میشوند وبا خواندن اثر داستانی متوجه میشویم که شخصیت اصلی در فیلم هیچ شباهتی به نسخهی ادبیاش ندارد!
2) عدم انتقال مفاهیم انتزاعی:
مفاهیمی مانند «تنهایی»، «حسرت»، «شکست»، و… که در داستان با کلمات بیان میشوند، معمولاً در فیلمها به تصاویر پیشپاافتاده تقلیل مییابند و همانند اکثر فیلمهای اقتباسی در انتقال معناها کم میآورند یا به اصطلاح آبکی میشوند. در فیلمها نسبت به نسخهی ادبیات، برخی عناصر ادبی به سختی به تصویر کشیده میشوند که فیلم در انتقال آنها ناتوان است، مثل شخصیت راوی و تعاریفی که برای تعریف شخصیتها به کار میرود که باعث میشود ابهام جذاب داستان بر قوت خود باقی بماند، در چنین شکلی فیلم عملاً از توصیف داستان و سیر روایت جا میماند و حتی داستان را خسته کنندهتر و مبهمتر از چیزی که هست میکند.
3) چالشهای اصلی در انتقال راوی:
در اقتباس سینمایی، دوربین نه تنها جایگزین راوی ادبی میشود، بلکه به یک راوی مستقل تبدیل میگردد که میتواند لایههای جدیدی به روایت اضافه کند. کلید موفقیت در این است که هستهی روایی اثر اصلی [صدای راوی، زاویهی دید، توصیفها و تعریفها] به درستی جای خود را به دوربین و نقش اساسی آن بدهد؛ راوی در داستانهای ادبی اغلب به افکار، احساسات، و لایههای روانی شخصیتها دسترسی دارد، اما دوربین در سینما محدود به نمایش ظواهر بیرونی است، برای همین ممکن است در فیلمْ شخصیتها سطحی یا فاقد عمق روانی به نظر برسند یا حتی فیلم ممکن است روح اثر اصلی را از دست بدهد. به همین ترتیب راوی سوم شخصِ دانای کلْ در ادبیات، به نویسنده اجازه میدهد تا چندین خط داستانی را به موازی هم پیش ببرد، اما دوربین در سینما معمولاً بر یک شخصیت یا موقعیت متمرکز است. راوی در داستانها اغلب از استعارهها یا تشبیههای ادبی برای انتقال مفاهیم استفاده میکند، اما تبدیل این عناصر به تصویر نیازمند خلاقیت بصری است که نبودش ممکن است ساختار فیلم را آشفته یا نامفهوم به نظر درآورد. به طور کلی میتوان گفت که اکثر فیلمهای اقتباسی نسبت به نسخهی داستانیاش به مراتب گنگتر و آشفتهتر است و عمده مشکلی که باعث این اتفاق میشود عدم انتقال صحیح از راوی داستانی به روایت دوربین است، همانطور که پیشتر بیان شد عمدهی آثار اقتباسی در سینما از ادبیات از اینگونه مشکلات اینچنینی رنج میبرند و برخی برای فرار از اینگونه مشکلات به حذف کردن شخصیتها و موقعیتها، تغییر در پایانبندی، برداشت ایدهی کلی نه همه دیالوگها و سیر اتفاقات و … دست میزنند تا اثری جذاب، کارکردگرا و گیرا خلق کنند.
ارادتمند؛
خلیل پورخاتمی
نقد چیست و به چه چیزی نقد گفته میشود؟
دیدگاهها