نقد و تحلیل نمایش «کمد دیواری» | بحران گفت‌وگو در تئاتر معاصر ایران

کمد دیواری؛ استعاره‌ای که کامل نمی‌شود

نمایش «کمد دیواری» در معنای استعاری‌اش، تنها یک فضای فیزیکی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از انباشته شدن اختلافاتی است که زوجی مدت‌هاست با خود حمل می‌کنند؛ اختلافاتی که در فرهنگ‌ها و نسل‌های مختلف تکرار می‌شود و تنها شکل بروز آن‌هاست که تغییر می‌کند. نمایش «کمد دیواری» به نویسندگی کیوان میرمحمدی و به کارگردانی پریسا حسینی، به نشان دادن تنش‌های ریز و درشت یک زوج می‌پردازد که درست پیش از رفتن به مهمانی و زیر پوستِ یک گفت‌وگوی ساده، وزن سنگین سابقه‌ی دعواهایشان را با خود حمل می‌کنند.

طراحی صحنه و مرزهای معلق واقعیت

صحنه‌ی نمایش یک فضای نیمه‌رئال است؛ وسایل آپارتمانی که روی زمین چیده شده‌اند درحالی که دیوارها حذف شده و جای آن‌ها را مرزبندی‌هایی با خطوط سفید گرفته است. در ابتدا مخاطب با دیدن چنین صحنه‌ای احساس می‌‌کند که این طراحی قرار است دریچه‌ای به فضای ذهنی رابطه باشد و فراتر از رئالیسم معمولی گام بردارد؛ اما هرچه به پایان اجرا نزدیک می‌شویم در می‌یابیم که چنین تکنیکی بیشتر به یک اشاره‌ی تزئینی تبدیل شده و نه جهانی استعار‌ه‌ای خلق می‌کند و نه از واقع‌گرایی فاصله می‌گیرد و تنها ثمره‌ی چنین صحنه‌ای، فضای معلقی است که اجازه می‌دهد تنش میان دو شخصیت به شکل ملموسی در صحنه دیده شود.

این عمل در شیوه‌ی کارگردانی و میزانسن‌ها نیز تکرار می‌شود. بازی‌های که روان‌ و باورپذیر هستند، اما همچنان از مرز رئالیسم خارج نمی‌شوند. فقدان دیوارها، خطوط سفید و البته رویکردی متفاوت‌تر، قابلیت‌هایی است که می‌توانست اثر را به زبانی تئاتری و استعاره‌ای تبدیل کند، زبانی که اجازه دهد مخاطب در بستر فضای ذهنی رابطه و چالش‌ها قرار گیرد، اما در اجرا تنها موقعیتِ فضا حفظ می‌شود؛ فضایی که جهانِِ متفاوتی نمی‌سازد، بلکه تنها موقعیتِ روایت را حفظ می‌کند.

ساختار درام و بحران رهاشده

در ساختار متن نیز چنین رویکردی قابل شناسایی است، روایتی که نقطه‌عطف مشخصی ندارد. زوجی پس از تجربه‌ی یک شبِ پر تنش می‌خواهند پیش از مهمانی آشتی کنند. این منطق در تئاترِ موقعیتْ قابل قبول است، اما وقتی زن اعتراف می‌کند که صدای دعوای شب قبل را به واسطه‌ی رکوردر صدایی ضبط‌ کرده که حاوی مصاحبه‌های مهم شوهرش بوده و حالا آن‌ها دیگر از دست رفته‌اند، درام به آستانه‌ی یک بحران جدی می‌رسد. نقطه‌ای که می‌توانست مسیر نمایش را به کلی تغییر دهد یا شکافی حقیقی ایجاد کند و لایه‌های پنهانیِ متن را برای مخاطب آشکار سازد، به یکباره و در کمال ناباوری رها شده باقی می‌ماند.! شوهر زن را می‌بخشد و دوباره به گفتگوهای پیشین بازمی‌گردند؛ گویی حضور چنین بحرانی فقط برای نام برده شدن آن است و کارکرد دیگری ندارد. آنچه باقی می‌ماند چرخه‌ای است که شخصیت‌ها نیز مدت‌هاست در آن گرفتارند: توهین، دلخوری، آشتی‌های موقت و فقدان حریم.

تحلیل و بررسی نمایش کمد دیواری

خوانش نظری؛ بحران گفت‌وگو و کنش ارتباطی

از منظر من ریشه‌ی این ناکامی‌ها را می‌توان در وفاداری بیش از حد کارگردان به متن جست‌وجو کرد. با توجه به قدیمی بودن متن، اجرا هیچ خوانش تازه‌ای ارائه نمی‌دهد؛ ریتم و میزانسن‌ها تغییر نمی‌کنند و هیچ شکافی در متن ایجاد نمی‌شود که مخاطب بتواند از خلال آن به عمق روایت دست پیدا کند. به طور کلی چنین اجرای وفاداری، به جای احترام به متن، محدودیتی ایجاد کرده که مانع شکل‌گیری تجربه‌ی تئاتری می‌شود. به عبارت دیگر، اگر نمایش قصد دارد بحران ارتباطی جهان معاصر را نشان دهد، اشاره‌ی صرف کافی نیست.

هابرماس بحران گفت‌وگو را نتیجه‌ی اختلال در کنشِ ارتباطی می‌داند؛ جایی که زبان از ابزار فهمیدن به میدان زورآزمایی تبدیل می‌شود. «کمد دیواری» دقیقا همین وضعیت را بازنمایی می‌کند، اما بدون آنکه این اختلال در ساختار اجرا منعکس شود. حذف دیوارها و حضور خطوط سفید می‌توانست استعاره‌ای از شکست ارتباط باشد که در اجرا بلاتکلیف رها شده است. زبانِ میان دو شخصیت آسیب‌دیده است، اما این آسیب به فرم اجرا، ریتم یا سازمان‌دهی صحنه منتقل نمی‌شود و نمایش تنها در سطح نشانه‌ها باقی می‌ماند و از آن‌ها معنایی استخراج نمی‌کند.

نتیجه‌گیری؛ موقعیت بدون کاوش

در نهایت، متن در ایران امروز، دست‌کم در چنین اجرایی، کارکرد خود را از دست می‌دهد. مسئله‌ی مطرح‌شده درست و آشناست، اما به اثری خوب تبدیل نمی‌شود. آنچه روی صحنه حضور دارد توصیف دقیق یک موقعیت است، نه کاوش در آن یا ارائه‌ی فهمی تازه. «کمد دیواری» بحران ارتباط را نشان می‌دهد، اما از آن عبور نمی‌کند؛ درست مانند همان زوجی که خانه را ترک می‌کنند، بی‌آنکه چیزی حل شده باشد، آن‌ها فقط برای لحظاتی همه چیز را فراموش کرده‌اند. این نمایش می‌توانست مطالعه‌ی دقیقی از فروپاشی گفت‌وگو در روابط بوده و نمونه‌ای روشن از وضعیتِ ارتباطی زمانه ارائه دهد؛ اما با محدود ماندن در سطح موقعیت، در مرز یک گزارش باقی می‌ماند. آنچه روی صحنه دیده می‌شود بیش از آنکه تجربه‌ی تئاتری باشد، یادداشتی تصویری از تنش‌های خانگی است؛ «کمد دیواری» موقعیت را نگه می‌دارد، اما آن را به پرسش تبدیل نمی‌کند؛ همه‌چیز گفته می‌شود، اما هیچ‌چیز واقعاً اتفاق نمی‌افتد.

ارادتمند؛
خلیل پورخاتمی

نقد چیست و به چه چیزی نقد گفته می‌شود؟

دسته‌ها: تحلیل و بررسی , تئاتر
برچسب‌ها: