واکاوی مفهوم امید و یأس: دوگانهای در قلب تجربه انسانی
«در ستایش امید، در فهم یأس»
در جهانی که دیگر نه وعدهی رستگاری میدهد و نه رؤیای انقلابی را باورپذیر میکند، پرسش از امید و یأس به یکی از بنیادیترین مسائل زیست معاصر بدل شده است. ما در زمانهی «ادامهی بدون افق» زندگی میکنیم؛ جهانی که به تعبیر مارک فیشر گرفتار نوعی رئالیسم سرمایهدارانه است: باوری که میگوید بدیلی ممکن نیست.
در چنین وضعیتی، آیا امید شکلی از مقاومت است یا ابزاری ایدئولوژیک برای ادامهی همان وضعیت موجود؟ آیا یأس صرفاً بیماری و انفعال است یا آگاهیای ریشهای از حقیقت انسان و تاریخ؟
این نشست با رویکردی میانرشتهای و با بهرهگیری از فلسفه، روانکاوی، سیاست، دین و اسطوره، نسبت پیچیدهی امید و یأس را بازخوانی میکند. از خوانش تراژیک فریدریش نیچه دربارهی امید بهمثابه فریب، تا طغیان آگاهانهی آلبر کامو در «افسانه سیزیف»؛ از معنای امید در تجربهی رنج نزد ویکتور فرانکل تا تحلیلهای سیاسی هانا آرنت و نقد ایدئولوژیک امید در اندیشهی اسلاوی ژیژک.
همچنین با بازخوانی اسطورههایی چون جعبه پاندورا، پرومته، سیزیف، رگناروک و روایتهای ایرانیِ جمشید و فریدون، نشان داده میشود که امید و یأس در تاریخ فرهنگ، نه صرفاً احساساتی فردی، بلکه نیروهایی کیهانی، سیاسی و وجودی بودهاند.
در بخش تعاملی نشست، با دو آزمایش فکری روبهرو میشویم:
اگر جامعهای هیچ امیدی به آینده نداشته باشد چه رخ میدهد؟
و اگر امید تنها دروغی برای حفظ نظم باشد، انتخاب اخلاقی ما چیست: حقیقتِ یأسآور یا امیدِ فریبنده؟
این نشست نمیکوشد امید را تقدیس یا یأس را تقبیح کند، بلکه میپرسد:
آیا میتوان امیدی را تصور کرد که از دل یأس گذشته باشد؟
آیا یأس میتواند نقطهی آغاز تفکر رهاییبخش باشد؟
شاید، چنانکه والتر بنیامین میگوید، «امید تنها برای ناامیدان است.»