این پادکست، صدای ضبط شده‌ی نشست واکاوی مفهوم آزادی (Exploring the concept of freedom) است. سلسه نشست‌‌هایی واکاوی مفاهیم از اسفند ۱۴۰۳ در حال برگزاری است و این نشست در فروردین‌ماه ۱۴۰۴ برگزار شده است.

این پادکست تلاشی است برای واکاوی مفهوم «آزادی» نه به‌عنوان یک شعار سیاسی یا حق بدیهی، بلکه به‌مثابه یکی از مناقشه‌برانگیزترین مفاهیم تاریخ اندیشه. مفهومی که در هر دوره، معنایی تازه یافته و هم‌زمان با وعده‌ی رهایی، حامل شکل‌های پنهان سلطه بوده است.

بحث از جایی آغاز می‌شود که آزادی هنوز یک حق حقوقی یا فردی نیست؛ از اسطوره. در روایت گیلگمش، آزادی در تمنای رهایی از مرگ و دست‌یابی به جاودانگی معنا می‌یابد، اما این جست‌وجو در نهایت به آگاهی از محدودیت انسان ختم می‌شود. همین آگاهی، بذر نخستین پارادوکس آزادی است: آزادی همواره در دل محدودیت متولد می‌شود.

در یونان باستان، آزادی برای نخستین بار به‌طور سیاسی صورت‌بندی می‌شود. در آتن، آزادی یعنی مشارکت در امر عمومی، اما این آزادی تنها برای گروهی خاص تعریف می‌شود و بر حذف بردگان و زنان استوار است. نزد فیلسوفان یونانی نیز آزادی همواره مشروط است: افلاطون آن را در تبعیت از عقل و نظم مدینه می‌بیند، ارسطو در تحقق فضیلت در پولیس، و رواقیون در استقلال درونی از امیال و شرایط بیرونی. از همین‌جا شکافی شکل می‌گیرد که تا امروز ادامه دارد: آزادی به‌مثابه وضعیت درونی، یا آزادی به‌مثابه امر سیاسی؟

با ورود به سنت‌های دینی، آزادی رنگی الهیاتی می‌گیرد. در مسیحیت، آزادی با اطاعت از حقیقت و اراده‌ی خداوند پیوند می‌خورد. در فلسفه‌ی اسلامی، این پرسش به شکلی پیچیده‌تر بازمی‌گردد: آیا انسان مختار است یا مجبور؟ از عقل‌گرایی ابن‌رشد تا عرفان مولوی و حکمت متعالیه‌ی ملاصدرا، آزادی نه در نفی جبر، بلکه در نوعی حرکت وجودی و عقلانی بازتعریف می‌شود. آزادی، دیگر صرف انتخاب نیست؛ سیر شدن است.

مدرنیته، آزادی را به قلب سیاست می‌آورد. هابز آن را به «نبود مانع» تقلیل می‌دهد و برای امنیت، قربانی‌اش می‌کند. لاک آزادی را به حق مالکیت پیوند می‌زند و بنیان لیبرالیسم را می‌گذارد. روسو با پارادوکسی خطرناک وارد می‌شود: آزادی در اطاعت از اراده‌ی عمومی. و کانت، آزادی را شرط امکان اخلاق می‌داند؛ انسان تنها زمانی آزاد است که از قانون عقل پیروی کند، نه از تمایلات خود.

در قرن نوزدهم، این تصویر آرام فرو می‌ریزد. هگل آزادی را فرایندی تاریخی و نهادی می‌داند، مارکس آن را بدون الغای مناسبات طبقاتی توهم می‌خواند، و نیچه اخلاق را بزرگ‌ترین دشمن آزادی خلاق می‌بیند. آزادی دیگر نه حق، بلکه میدان نبرد است.

قرن بیستم این تنش‌ها را عریان می‌کند. آیزایا برلین میان آزادی منفی و مثبت تمایز می‌گذارد و از خطر استبداد به نام رهایی هشدار می‌دهد. فوکو آزادی را نه هدف، بلکه کنش مقاومت در دل شبکه‌های قدرت می‌فهمد. فمینیسم، به‌ویژه در اندیشه‌ی دوبووار، نشان می‌دهد که آزادی بدون رهایی از ساختارهای پدرسالارانه، صرفاً یک ادعاست.

بخش پایانی پادکست به گره‌گاه آزادی و جبر اختصاص دارد: از منازعات الهیاتی تا جبر علمی، از کانت و هگل تا اگزیستانسیالیسم سارتر. اینجا آزادی نه در نفی جبر، بلکه در شیوه‌ی مواجهه‌ی انسان با ضرورت‌ها مطرح می‌شود. حتی در جهانی که علیت، ساختار و الگوریتم‌ها همه‌چیز را پیش‌بینی‌پذیر می‌کنند، پرسش آزادی همچنان پابرجاست.

در نهایت، این پادکست از آزادی نه به‌عنوان یک وضعیت تثبیت‌شده، بلکه به‌مثابه فرایندی ناتمام سخن می‌گوید؛ فرایندی پرتنش میان فرد و ساختار، خواست و مسئولیت، رهایی و ترس. همان‌گونه که اریش فروم یادآور می‌شود، انسان اغلب از بار آزادی می‌گریزد. شاید مسئله‌ی اصلی زمانه‌ی ما نه فقدان آزادی، بلکه ناتوانی در زیستن با آن باشد—به‌ویژه در جهانی که فناوری، سیاست و زیست‌قدرت، هر روز شکل‌های تازه‌ای از انتخابِ هدایت‌شده می‌سازند.

لینک دانلود و شنیدن در کست‌باکس 

واکاوی مفهوم امید و یأس

واکاوی مفهوم مرگ

واکاوی مفهوم تنهایی

واکاوی مفهوم عشق

واکاوی مفهوم شر